صید جگر خسته

0
9
صید جگر خسته چاوشی

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم

زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم

از قند تو مینوشم با پند تو می کوشم

من صید جگر خسته تو شیر جگر خوارم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست

سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم

من تاج نمی خواهم من تخت نمی خواهم

در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم

جان منو جان تو گویی که یکی بوده ست

سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم

در شادی روی تو گر قصه غم گویم

گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم

در شادی روی تو گر قصه غم گویم

گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید